خواستگاری خرکی

[ad_1]

خری آمد به سوی مادر خویش

که ای مادر چرا رنجم دهی

برو امشب برایم خواستگاری

اگر تو بچه ات را دوست داری

بگفت مادر به قربان نگاهت

به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من

کسی ندارد خری زیبا تر از آن خر

خر مادر بگفت پالان به تن کن

بزرگان محل را تو خبر کن

همه خرها بیامد در طویله

همان طوری که رسم است در قبیله

خران از شور عرعر می نمودند

ز شربت کام شیرین می نمودند

خر محضر کتاب خود بگشاد

وصال این دو خر این طور بخواند

که ای دوشیزه خانم کی آیی

به عقد دایم این خر در آیی

میان جمعیت خری ندا داد

عروس رفته بچیند یونجه در باغ

به امید خوشی و شادمانی

برای این دو خر در زندگانی

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *