گاو ما نر است

[ad_1]

خاطر مرا ز دست گرانی مکدّر است

مثل شما که این غمتان بیشترتر است

فریاد می‌کشیم و به جایی نمی‌رسد

گوش فلک از این همه فریادها کر است

ارزان‌خری به دوره‌ی ما گشته منتفی

بازار در تیول هر آن‌کو گران‌خر است!

خشنود در زمانه‌ی ما نیست جز کسی

کز هر طرف نگاه کنی صاحب زر است

مرکوب اغنیاست اگر بنز یا پژو

ما را نه قاطر است و نه اسب است و نی خر است

این بنده را به خانه نه روغن بُود نه گوشت

آن‌سان که نی برنج، نه قند و نه شکّر است

غر می‌زند هماره که ای مرد بی‌بخار

در خانه هیچ نیست، مرا آن که همسر است

می‌گویدم به زور و تحکّم که هی بدوش

می‌گویمش به جان شما گاو ما نر است

باور نمی‌کند که چه از دست روزگار

من می‌کشم که جان و دلم غرق آذر است

می‌خواستم فزونتر از این شکوه سر کنم

مادر عیال بنده که فرمانده لشکر است

فرمود: شو پیاده که با هم قدم زنیم

بر تن تو را اضافه مگر ای پسر سر است؟

گفتم به روی چشم، کنم امتثال امر

ماشین مغز «شاطر» بیچاره پنچر است!

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *