قول من قول است ، اما این یکی ..

[ad_1]

در رَیَعان صلح

مهسا مجدر (غزل لنگرودی) در رَیَعان صلح
تن به تاراج انگشتانت می سپارم!
و بوسه های صبرم
بر عذوبت لبانت می روید
خرمگسان

هجر و وصل

پرویز بابادی امر بر تابیدنش، خورشید از یزدان گرفت
پس زمین فرمان برای قدرت گردان گرفت
گردشی

در گودی کبودِ …

فریبا نوری نجوا بلندتر می شود
 فریاد تپانچه .
 دست های کوچک کودک
با احتیاط کامل  
تا تمنای مضطرب سهره می

زن

نسيم پريشان دردی میان ِ سینه ی او مستتر بود
شاید شبیه من ولی مایوس تربود
شاید که بی پروایی اش آتش به پا کر

شب زده

ابراهیم حسینی زلفِ گیسوی پریشانی پریشانم کرد..
رخِ رخسار درخشانی درخشانم کرد..
شِکر و لعل لبش حیله و، بدنام م

دیدار

محمدحسن چگنی زاده چند دقیقه
زودتر یا دیرتر
چه فرقی می کند
وقتی – تو –
سر قرار نباشی!

تاسیانی 2

بهروز عسکرزاده دیگرم مستی نمی بخشد میِ دست آفریدِ من!

برگهایِ شسته از باران باغِ گرد این خانه
ـ خوگرِ جانِ غ

مادر

شهرام رهگشای ^
کنار گذاشته ام
تو را..
در دنج ترین گوشه ی قلبم
برای مبادا ترین
لحظه ها..!
ای امن ترین

رقصيدي و رقصاندي

روح الله ستايش احدي رقصيدي و رقصاندي مفعول و فَعَل ها را
دنيا پُر سعدي شد بشمار غزل ها را
تا سايه ي تو يكروز از

سقف های بی خانه ( تازیانه بر سکوت )

فریبا نوری .
.
.
گچ از روکارِ سقفِ خانه می افتاد روی کف 
و درها با صدایی شوم در کوران 
به هم می خورد و در

دهکـــــــــــــــــــده یِ عشـــــــــــــــــــــق

ابراهیم حسینی گلِ رخسارِ تو هر آیِنه چیدن دارد…
خالِ ابروی تو بی واسطه دیدن دارد..
ناز کن ناز و کرشمه،که توی

” گـــــل عشـق “

ندا غفارزاده (هدیه) **********
یاد گرم آغوش ، عطش روییدن
از گل احساسی دزدکی بوییدن
خوشترین رویاها بی تو محو و بی رن

(( لُـپ گُلـی ))

محمد ابراهیم جاذب نیکو (جاذب ) (( لُـپ گُلـی ))
شـهد عشقی تو برایـم ، عسـلی ، لُپ گُلی اَم
همـه نجـوای منـی، بی بدلـی، لُ

کوچ یار

میثم علیزاده لنگرودی دل اگر تشنه دریا باشد
حیاتش عشق را به ثمر می رساند
ریشه هایش روی دست های
پینه بسته پدر جوانه می

قبضه

،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,
,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،
درسیاهِ چشمت
“پارساترینم”

من بی تو، تو بی من

صدیقه اکبری(سوگند) من بی تو، تو بی من
=======
به هوایت منِ تنها غزلی گر بشوم
به گمانم، منِ ماتم زده باور بشوم
من

دردِ مــــــاه

مهسا مسعود مردمی خام و فقیریم ، کــه اغفال شدیم
زیر پوتینِ ستم ، سخت لگــد مال شدیم
هر که آمد ، بـه کلک

خدا…

ایمان غفاری خدا از هر دری بر قلب من تاب
نما افکار خود را در سرم قاب
اگر با تو دمی همراه گردم
تمام عمر و احوال

0 « مادري هَمره كودكان خود »

سلیمان بوکانی حیق ==========
آري در پياده رو؛
مادري، همره كودكانِ خود
نشستـه بود
***
وقتي مي خواست
به كودكش،
به

… حال ِ یعقوب !

یاسر رییسوند … باری !
_ با دیده،
_ بی_ آنکه،
” باری”
بر- دوش م-
_ دیده _ شود…
_ ب

باران

ابوالفضل خداوردی پور باران
خزید،
به رؤیای آلاچیق پیر
و پر میشد
گوش خالی باغ
از نجوای کاهگل ودیوار!
ظهر تابستان بود

تو به هفتــه نکشوندی

گفته بودی با منی تو
توی هر لحظه و ساعت
با تو باشـم تا همیشه
توی شادی یا که غـربت

علی (ع)…

در غم ِ مولای خود شب زنده داری می کنم
تا سحر با اشک و ناله بی قراری می کنم
گریه هایم می شود

دیوانه یانکی

ولی اله فتحی (فاتح) به نام خداوند عشق
…………………….
خانه اش گشته خراب
پدرش رفته به جنگ
مادرش خفته به خوا

بوسه

حمید رضا عبدلی رویای بوسه گرمت همیشگی ست
هرگز لبم به وصل لبانت نمی رسد

تخیّل ها چقدر سردند…

محمد کریم زاده نیستانک .
تمام کوچه ها پر می شود احساس دلتنگی
سراسیمه به سرعت عاری از تندیس یکرنگی
و جنگیدم زمین

مرا گم نکنی

علی کاظمی طالخونچه دفتر شعر مرا گم نکنی!
حس کمرنگ مرا گم نکنی
ته این خفته خیابانِ تهی
کاسه ی صبر مرا گم نکنی
خامِ

((( هجریار )))

((( هجریار )))
دلم با یاد وصل یار خوش ؛ خوشحال خندان است
ولی چشمانم از هجرش چ

پچ پچ

سمانه عبدی(مه) لبی که
روی یقه ی پیراهنت
جاخوش کرده بود گفت
دیگر دوستم نداری

خنجر

سمانه عبدی(مه) با هیچ دشنه ای
نتوانست
صورت خورشید را
بخراشد

دوسِت دارم

سعیدحیدری درمنی پیش از اینکه قلب منو تو دست بگیری
زندگی تو این دنیا واسم بود اسیری
قبل

وهم ، کابوس ، یا … ؟

فرزاد امین اجلاسی کسی صدایم کرد ؟
دری بسته می شود
دلشوره ی هشداری که :
ایست !
نوری که دیگر نیست
تاریک

وانمود

بابک رضایی آسیابر رسا پیشگی ام
دادباخته خود خویشتنم
بی هیچ نشانگر و سو نشانزد پیدا؛
منِ چشم در جام جهان بین چهره ها

به دلت عشق بده

بامداد همراه واقعأ واقعه ای وقف ِ وقایع شده است
اینهمه سال گذشت،عُمر که ضایع شده است
بی گمان غیر ِ خودت ، هیچ

نسیم عشق

علی رفیعی (پریش) بنام خدا
……‌‌‌‌…..
دلی که عشق بفهمد به وسعت دریاست
به وسعت خوشی بی‌نهایت رویاست

جهان

نکته 43

یکی جان می دهـد در راهِ قـرآن
دگــر قــرآن کنـد قــربـانِ عنـوان
&&&&&

پیک… ( انگلیسی )

while
to ignorance we turned,
elites all the wise ,concerned;
They as may; spaced, CERNed.
Oh

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *