بر در و‌ دیوار این دنیا بخند

[ad_1]

بر در و‌ دیوار این دنیا بخند

مثل خلها بیخود و بیجا بخند

آنچنان خندیدنی کز حلق تو

معده و قلبت شود پیدا بخند

من نمیدانم چرا افسرده ای

رو به سوی ما کن و بر ما بخند

بعد از آن ، محض تنوع در حیات

بین مردم گرم کن ، دعوا بخند

پیش پای ناتوان، سنگی گذار

تا شود مغلوب و کلّه پا بخند

گر ندیدی بعد از آن هم سوژه ای

رو به سوی آینه بنما ، بخند!

مرغ اگر باشد گران، شِکْوه نکن

تخم مرغی را بزن تنها ، بخند

یا نداری پول سبزی غم نخور

از علف ، جان گیر و میش آسا بخند

مثل آن پسته که با بی مهری اش

نیش او باز است بی پروا ، بخند

هی نگو‌ مزد و مزایایم کم است

چون نخوردی سیلی و تیپا بخند!

مثل قفلی که شده وا با کلید

بر تمام قفلهای وا بخند!

شادمانی می کند درمانگری

بی خیال غصه ها ، بابا بخند

چون بهانه بهر خندیدن ، بسی است

پس نگو‌ فردا ، همین حالا بخند

زارعی گرچه بُوَد شعرش جفنگ

تو نزن در ذوق آن آقا… بخند!

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *