تولید داخلی

[ad_1]

این طرف استکان یونانی

آن طرف قاشق لهستانی

گاز و یخچال بهترینش چیست؟

آلمانی و انگلستانی

برده از رو تمام قزوین را

سنگ پاهای ازبکستانی

معنوی کرده حالت ما را

مهر و تسبیح ارمنستانی

در خود چین هم احتمالاً نیست

جنس چینی به این فراوانی

هرچه دستت رسید وارد کن

شده از کشور موریتانی

فکر چیزی نباش غیر از سود

سود دارد کلاه سودانی

در همین حال و روز وانفسا

می نویسم چنان که میدانی

می‌رود رو به سمت ویرانی

روزگار جوان ایرانی

هر که تولید می شود هنرش

آنچنان میزنند توی سرش

که بریزد تمام کرک

و پرش و در آید ز شش جهت پدرش

چوب قاچاق از قضا و قفا

می خورد چون چماق بر کمرش

بعد هم هرچه دست و پا بزند

در نیاید حقوق کارگرش

میزند توی کار دلالی

تا که محسوس تر شود اثرش

بعد سی سال، شخص صنعتگر

دُم ندارد هنوز کره خرش

جنس تولید داخلی اوخ است

هموطن جان نگرد دور و برش

دولت وقت هم که فی الجمله

ریشه‌اش را زده است با تبرش

می‌رود رو به سمت ویرانی

روزگار جوان ایرانی

این جوان زور قابلی بزند

یا به دریا اگر دلی بزند

یا برای گرفتن یک وام

رو به هر کور و کاملی بزند

می‌تواند نهایتاً در شهر

یک دکان فلافلی بزند

یا اگر بیشتر هنر بکند

یک فلان‌شاپ فسقلی بزند

یا که دائم پی مسافرها

برود دور باطلی بزند

البته راه بهترش این است

که به موهای خود ژلی بزند

و سپس بین دود یک قلیان

دل خود را به غافلی بزند

وای اگر جنس خارجی روی

دست تولید داخلی بزند

می‌رود رو به سمت ویرانی

روزگار جوان ایرانی

[ad_2]

لینک منبع

استاندارد نیست

[ad_1]

درهمم، آشفته ام، افکارم استاندارد نیست

هیچ حتی ذره ای رفتارم استاندارد نیست

بالشم، دمپایی ام، لیفم، کتم، اینترنتم

یا همین لپ تاپ لاکردارم استاندارد نیست

هر زمان آرام هم دنبال کاری می روم

خشتکم جر می خورد شلوارم استاندارد نیست

از هواکش تا کمد دیواری و کابینتم

هرچه در آپارتمانم دارم استاندارد نیست

حرف های خانم همسایه را با شوهرش

می توانم بشنوم، دیوارم استاندارد نیست

شیرِ گیجی دستشویی را جهنم کرده است

بی خیالش نیستم، آچارم استاندارد نیست

گوشی ام یک وقت هایی خود به خود چت می کند

باید آن را پشت در بگذارم استاندارد نیست

بس که در کابین آسانسور معلق مانده ام

همچنان از ریختش بیزارم استاندارد نیست

جمعه یک راننده زد کلا مرا ناکار کرد

گفت می بخشید، وانت بارم استاندارد نیست

این که شعرم تا حدودی از فصاحت دور شد

من مقصر نیستم، خودکارم استاندارد نیست

[ad_2]

لینک منبع

مرغِ پر کنده ایم و می خندیم

[ad_1]

مرغِ پر کنده ایم و می خندیم


مرغِ پر کنده ایم و می خندیم

مرغِ پر کنده ایم و می خندیم

از غم آکنده ایم و می خندیم

فرمِ وامیم و چند سالی هست

لای پرونده ایم و می خندیم

صاحبِ هیچ بنده ای نشدیم

خودمان بنده ایم و می خندیم

هر برنده به ما خورَد حسرت

چون که بازنده ایم و می خندیم

ما که یک عمر بوده ایم علاف

فکرِ آینده ایم و می خندیم

پیشِ یاران برای بی پولی

بازْ شرمنده ایم و می خندیم

این وطن با منابعش از تو!

ما پناهنده ایم و می گرییم! !


[ad_2]

لینک منبع

روزه خوار

[ad_1]

یکی از بزرگان این روزگار

خود و خاندانش همه روزه‌خوار

شنیدم که می‌گفت در محفلی

میان عزیزان صاحب‌دلی

من از روزه‌داری نی‌ام روی‌زرد

غم روزه‌خواران رُخَم زرد کرد

مرا باشد از روزه‌خواران خبر

کز ایشان چگونه درآید پدر

و در ماه روزه چه‌ها می کشند

چه زهری بجای غذا می‌چشند

زبان و دهان بسته، خشکیده حلق

هراسان در انظار، از طعن خلق

نه جایی کز آبی گلو تر کنند

نه کنجی، نه خاکی که بر سر کنند

خصوصا کسانی که سیگاری‌اند

به دنبال حتی یک انباری‌اند

که پوشیده از مردمِ عیب‌جو

فرستند دودی به حلق و گلو

چو بینی یکی روزه‌خواری به پیش

مشو غرّه بر روزه‌داری خویش

به جان خودم حال صد روزه‌دار

نباشد همانند یک روزه‌خوار

از این رو سَزَد تا به ماه صیام

گزاریم بر روزه خوار احترام

[ad_2]

لینک منبع

گاو ما نر است

[ad_1]

خاطر مرا ز دست گرانی مکدّر است

مثل شما که این غمتان بیشترتر است

فریاد می‌کشیم و به جایی نمی‌رسد

گوش فلک از این همه فریادها کر است

ارزان‌خری به دوره‌ی ما گشته منتفی

بازار در تیول هر آن‌کو گران‌خر است!

خشنود در زمانه‌ی ما نیست جز کسی

کز هر طرف نگاه کنی صاحب زر است

مرکوب اغنیاست اگر بنز یا پژو

ما را نه قاطر است و نه اسب است و نی خر است

این بنده را به خانه نه روغن بُود نه گوشت

آن‌سان که نی برنج، نه قند و نه شکّر است

غر می‌زند هماره که ای مرد بی‌بخار

در خانه هیچ نیست، مرا آن که همسر است

می‌گویدم به زور و تحکّم که هی بدوش

می‌گویمش به جان شما گاو ما نر است

باور نمی‌کند که چه از دست روزگار

من می‌کشم که جان و دلم غرق آذر است

می‌خواستم فزونتر از این شکوه سر کنم

مادر عیال بنده که فرمانده لشکر است

فرمود: شو پیاده که با هم قدم زنیم

بر تن تو را اضافه مگر ای پسر سر است؟

گفتم به روی چشم، کنم امتثال امر

ماشین مغز «شاطر» بیچاره پنچر است!

[ad_2]

لینک منبع

باز فصلِ امتحان شد، دپرسم!

[ad_1]

باز فصلِ امتحان شد، دپرسم!

نوبهارِ من خزان شد، دپرسم!

زیست، شیمی با تقلب رد شدند!

نوبتِ درسِ زبان شد، دپرسم

یک مراقب گفت بنشینم جلو

پشتِ من بر دیگران شد دپرسم

هر چه می خوانم ز یادم می رود

ذهنِ بنده ناتوان شد دپرسم

بود قبلاً یارِ ما بچّه زرنگ!

قیمتش حالا گران شد، دپرسم

دوست دارم نمره ی دَه را ولی

نمره ی من نصفِ آن شد، دپرسم

تا که آمد نمره ی من روی بُرد

جوِّ سالن فانِ فان شد، دپرسم

مادرِ من نمره هایم را که دید

سکته کرد و نیمه جان شد، دپرسم

برق هم از کله ی بابا پرید

کلِّ جسمش استخوان شد، دپرسم

کرد داداشِ بزرگم خودکشی!

خواهرم « میتی کومان » شد، دپرسم! !

داد استعفا شبی استادمان

رفت از دستم نهان شد، دپرسم

الغرض امسال هم چون سالِ قبل

ضعف های من عیان شد! دپرسم

[ad_2]

لینک منبع

دُم داران

[ad_1]

دُم داران


دُم داران

گوید خوشم هر وقت می بینم تو غمگینی

یخ می گذاری رویِ سوزش، چسب بر بینی

گویم حسودان شاخ در سَر، دُم به تَن دارند

گر ‘فول اِچ دی’ بنگری دانی که همچینی


[ad_2]

لینک منبع

رمضانیه

[ad_1]

رمضانیه


رمضانیه

ای لب تو زولبیا، گونه ی تو بامیه

زلف تو در قبرس وُ روسری ات روسیه

قدّ تو سرو الف، قامت تو منعطف

قاف تو حد یَقِف، واو قدت حالیه

بی تو بلای جهان! نیست کسی در امان

دوریِ تو شوکران، داشتنت حاشیه!

شام به هر جا روم، قُل قُل قلیان بپاست

خیرِ سرِ دوری ات، خلق ندارد ریه

طالع تو «بهمنی» شاعر تو «منزوی»

خال تو حرف رَوی، کنج لبت قافیه

بعدِ تو هر قدر هم، سعی نمودم نشد

خاک به ترکیب من! عشق نشد تجزیه

ربط ندارد به تو، لیک پس از رفتنت

رابطه ی ما خراب- تر شده با ترکیه

تشنه مرا می کُشی، شانس نداریم که

در رمضان هم نشد، تا دوبرابر دیه

ای دم افطار ما با رطب تو قرین!

باز کنم روزه را، ظرف ای کی ثانیه؟


[ad_2]

لینک منبع

در وصف زن گرفتن

[ad_1]

در وصف زن گرفتن


در وصف زن گرفتن

خدایا زن گرفتن سخت گشته

مجرد این زمان بد بخت گشته

امان از دختران پر افاده

کلام “نه”بر لبها نهاده

اناث عاشق ماشین وخانه

وماهر در بروز هر بهانه

همه در انتظار تکسوارند

به رویا عاشق زیبا نگارند

الا دختر بیا واقع نگر شو

بیا با خواسگاران همسفر شو

اگر آمد جوانی خوب ومسکین

بله گویان زبهرش باش تسکین


[ad_2]

لینک منبع