و خدا برایت کافیست

[ad_1]

‘); } var pattern_mail = /[a-zA-Z0-9._-]+@[a-zA-Z0-9.-]+.[a-zA-Z]{2,4}/; if (pattern_mail.test($(‘#’+CF+’ #note’).val())) { $(‘msgd231884’).html(‘

متن نظر شما حاوی آدرس ایمیل می باشد امکان ارسال این نظر وجود ندارد لطفا نسبت به حذف ایمیل اقدام نمائید لازم به ذکر است ارسال شماره تلفن همراه در بخش نظرها خلاف قوانین سایت است

‘); } if($(‘#’+CF+’ #note’)[0].scrollHeight>80 && $(‘#’+CF+’ #note’)[0].scrollHeight=3 && $(‘#’+CF)[0].cpass.value.length>4)){$(‘#CF31884’)[0].cmod.value=1;}else{$(‘#CF31884’)[0].cmod.value=0;} if(($(‘#’+CF)[0].cuser.value.length 6){alert_msg(‘لطفا درقسمت دریافت کد ، کد داخل عکس را وارد نمائید.’);return false;}else{ if($(‘#’+CF)[0].note.value.length > 2000){ alert_msg(‘نظر شما طولانی تر از حد مجاز است !!’);return false; }else{ $(‘#’+CF.toString().replace(‘CF’,’SendArea’))[0].style.position=’static’; $(‘#’+CF)[0].subm.focus(); el=document.getElementById(CF); for (var lx=0, ly=0;el != null;lx += el.offsetLeft, ly += el.offsetTop, el = el.offsetParent); window.scroll(0,ly-100); $(‘#’+CF)[0].subm.disabled=true; $(‘#msgd231884′).html(GetLoading()); $.post( “./acomment.php”, $(“#”+CF).serialize()+’&AJAXED=1’,function(data){$(‘#msgd231884’).html(data);}); return false; } } } } } };

[ad_2]

لینک منبع

عرش و فرش

[ad_1]

عرش و فرش بِــســمِ ألله ألٌرّحـــمنِ ألٌرَحـــیـــمــ

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست

جای چشم اَبرو نگیرد گرچه او بالا تر است

شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند

پس چرا اَنگشت کوچک لایق اَنگشتر است ؟

آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون

آن یکی شَمشیر گردد ، دیگری نعل خَر است

گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن

رویِ دریا کف نشیند ، قعر دریا گوهر است

“این قسمتی از شعر صائب تبریزی بود

قضاوت کردن و نظر دادن بر عهده شماست پس نظر بدید”

صائب تبریزی

[ad_2]

لینک منبع

در وصف زن گرفتن

[ad_1]

در وصف زن گرفتن


در وصف زن گرفتن

خدایا زن گرفتن سخت گشته

مجرد این زمان بد بخت گشته

امان از دختران پر افاده

کلام “نه”بر لبها نهاده

اناث عاشق ماشین وخانه

وماهر در بروز هر بهانه

همه در انتظار تکسوارند

به رویا عاشق زیبا نگارند

الا دختر بیا واقع نگر شو

بیا با خواسگاران همسفر شو

اگر آمد جوانی خوب ومسکین

بله گویان زبهرش باش تسکین


[ad_2]

لینک منبع

اخلاص عمل

[ad_1]

خیری در شهر خود مسجد بساخت

نزد او بهلول رفت بهر شناخت

گو به من نیت چه داری زین عمل

ساختی مسجد چرا در این محل

بهر شهرت ساختی و افتخار

یا به دست آری رضای کردگار

در جوابش گفت مقصودم خداست

هر چه غیر از این کنم بی شک خطاست

رفت بهلول و به دیوارش نوشت

نام خود را روی آن دیوار وخشت

مرد خیر وقت مسجد آمدن

آن نوشته دید و لرزان شد به تن

زود شد با مردمان در گفتگو

این بنای دست من باشد نه او

بعد از آن بهلول او را دید و گفت

با ریا اعمال تو گردیده جفت

نیم بهر حق شد ونیمی هوا

شرک اندر کار حق نبود روا

کار با اخلاص محبوب خداست

بدترین اعمال کار با ریاست

[ad_2]

لینک منبع

خواستگاری خرکی

[ad_1]

خری آمد به سوی مادر خویش

که ای مادر چرا رنجم دهی

برو امشب برایم خواستگاری

اگر تو بچه ات را دوست داری

بگفت مادر به قربان نگاهت

به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من

کسی ندارد خری زیبا تر از آن خر

خر مادر بگفت پالان به تن کن

بزرگان محل را تو خبر کن

همه خرها بیامد در طویله

همان طوری که رسم است در قبیله

خران از شور عرعر می نمودند

ز شربت کام شیرین می نمودند

خر محضر کتاب خود بگشاد

وصال این دو خر این طور بخواند

که ای دوشیزه خانم کی آیی

به عقد دایم این خر در آیی

میان جمعیت خری ندا داد

عروس رفته بچیند یونجه در باغ

به امید خوشی و شادمانی

برای این دو خر در زندگانی

[ad_2]

لینک منبع

غنچه گل – محمدباقر آزادی

[ad_1]

 

غنچه گل

شاعر : محمدباقر آزادی

ای لبِ زیبای تو از غنچه یِ گل بازتر

چهره ات از دختران شَهر من هم نازتر

من دلم آغوش میخواهد که آرامم کند

پس در آغوشم بگیر امّا کمی طنّازتر

برچسب‌ها: محمدباقر آزادی

[ad_2]

لینک منبع

آغوش تو – محمدباقر آزادی

[ad_1]

 

آغوش تو

شاعر : محمدباقر آزادی

مهربانم چهرۀ تو ماه شب های من است

بوسۀ پنهانی ات داروی غم های من است

غرق گشتم در خیالت بازهم از عشق تو

فکر آغوش تو هرشب خواب و رویای من است

برچسب‌ها: محمدباقر آزادی

[ad_2]

لینک منبع

خاک – رسول پیروزی

[ad_1]

 

خاک

شاعر : رسول پیروزی

نفسی تازه کن اندر دل این سایه پاک
غزلی موعظه کن بر کفن دشت مغاک

کاروان عشق را گردن بزن شیرین سخن
کاروانم کاروانی سائل است و سر فداک

تو تقلایی بکن،توطئه کن،رشک بزن
تا که من پر بزنم زین قفس و مرگ و هلاک

آشتی کن با دل و این احتراق در نجوم
آشتی کن ای عزیزم کین دروغ نبود ملاک

رنگ دل سرخ شود از هوس دیدن تو
رخ تو محو کند خستگی و این عطش در دل خاک

انحراف و اعتراف و اعتلاف و اعتکاف
این سرانجام من است و شعر و خاک

برچسب‌ها: رسول پیروزی

[ad_2]

لینک منبع

رباعی شمارهٔ ۶

[ad_1]

<br /> گنجور » خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶




 

خیام


 


ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

جان و دل و جام و جامه پر درد شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

 

کانال رسمی گنجور در تلگرام

Quantcast



[ad_2]

لینک منبع

رباعی شمارهٔ ۷

[ad_1]

<br /> گنجور » خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷




 

خیام


 


آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

 

کانال رسمی گنجور در تلگرام

Quantcast



[ad_2]

لینک منبع